تبليغاتX
تکمله

تکمله

آزاده محسنی

سلام

آدم که صدایش در نمی آید بعضی مردم فکر می کنند مرده، بعضی فکر می کنند لال شده و بعضی دیگر فکر می کنند جا زده. البته که از همه مقبول تر آنهایی هستند که اصلا فکر نمی کنند و برایشان بودن یا نبودن آدم  محلی از اعراب ندارد و اگر به خاطر جلب توجه آنها نبود آدم اصلا کاری نمی کرد که...

خوبم

مدتی وبلاگ را کنار گذاشتم که البته چند دلیل در هم و بر هم داشت که هیچ کدامشان به هیچ کدام از گزینه های بالا ربطی نداشت و از همه مهم ترش این بود که اثاث کشی کردن و پریدن ویندوز و عوض کردن کار و گرفتن کاری که بشود از نوشتن امرار معاش کرد همه چیزم را به هم پیچاند. جالب ترین تجربه ام در این مدت این بود که دیدم وقتی شغلت فقط بشود نوشتن از بیشترین چیزی که وا می مانی عرض حال است و یک هو می بینی خودت هم داری می شوی یک نوشته که البته این اصلا بد نیست و برای من عین همه آرزوهایی است  که روزگاری رویاهای دور و دست نیافتی بود.

چند تعظیم بدهکارم و چند تبریک

۱)تعظیم به محمد محمد علی که هر چه در داستان بیشتر فرو می روم به اهمیت وجودش در زندگی حرفه ایم بیشتر پی می برم.

۲) تعظیم به دوستانی که همراهی ام کردند تا پیچناک ترین لحظات زندگی ام را به سلامت سپری کنم.

۳) تعظیم به همه مهربانانی که هنوز به وبلاگم سر می زنند.

۴)تعظیم به اساتید وبلاگ نویسی که با وجود کاهلی ام در این مدت لینکم را در وبلاگهای خوبشان حفظ کرده اند.

۵) تبریک به دوستانی که در این مدت بالاخره چشممان به جمال کتابهایشان روشن شد به خصوص    امیر حسین یزدان بد و  سپینود ناجیان.

با وبلاگم باز می گردم... 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 3:21  توسط آزاده محسنی  |