تبليغاتX
تکمله

تکمله

آزاده محسنی

من و نود

سال ۹۰ را دوست داشتم و هنوز دوست دارم به چند دلیل

۱- به نوشته های پیشینم که نگاه می کنم خنده ام می گیرد. هر چند هنوز پای کتابهایی که

چاپ کرده ام ایستاده ام(ولو توی رودروایسی)...اما آنچه چاپ نکرده  ام و خیلی از افاضاتی که اینجا توی این وبلاگ نوشته ام به نظر مضحک و خودپسندانه می آید.

۲-به خودم اعتماد کردم و گذاشتم دلم هر شلتاقی می خواهد بیاندازد آنقدر که از نفس بیفتد بنشیند کنارم که دست بکشم روی سرش و بگویم آفرین مامان جان خسته نباشی، حالا یک چند وقتی بگیر بخواب تا مامان به کارهایش برسد.

۳-یاد گرفتم صبوری کنم...این را تلویزیون با مثله کردن ۱۷ قسمت نوشته ی شده ی سریال یادم داد و بازنویسی و باز از سرنویسی که دستم را تند و تندتر و دلم را صبور و صبورتر کرد.

۴-بعد از دو سال پراکنده نویسی داستان، تمرکزم را روی رمانی گذاشتم که هر چند تند نمی آید اما روان می نشیند و هیچان زده ام می کند.

۵- و بالاخره اینکه خانه تکانی ۶ ساله شد از رفقا...ماندنی ها ماندند و رفتنی ها رفتند به راه خود

نود را دوست داشتم و دوست دارم به خاطر:

مامان

رژینا

کتانه

شبنم

مصی

بهزاد

علی

امید

و هر آنچه که به کوله بارم  افزود برای بیشتر دوست داشتن باقی ثانیه های عمر

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 6:38  توسط آزاده محسنی  | 

فراخوان جایزه ی ادبی لیراو

 

 .فراخوان دومین دوره‌ جایزه ادبی بین‌المللی فارسی‌زبانان "لیراو" در دو بخش شعر و داستان کوتاه منتشر شد.
در خوزستان، دومین دوره‌ جایزه‌ ادبی "لیراو" در دو بخش داستان کوتاه و شعر، آثار نویسندگان و شاعران فارسی‌زبان سراسر جهان را دریافت می‌کند و محدودیتی در موضوع ندارد.
داوری این جایزه ادبی در دو مرحله‌ نیمه‌نهایی و نهایی انجام می‌شود و به برگزیدگان هر بخش، تندیس ویژه جایزه "لیراو" و به تقدیری‌ها لوح تقدیر اهدا خواهد شد. در این دوره در بخش ویژه "بزرگداشت سیمین دانشور" برپا و از یک ناشر فعال در حوزه‌ ادبیات و هنر و یک سایت فعال در ادبیات تقدیر می‌شود.
بنا بر اعلام، نویسندگان و شاعران می‌توانند آثار خود را از زمان انتشار فراخوان تا پایان اسفند 90 ارسال کنند. البته این زمان در صورت استقبال نویسندگان و شاعران، تمدید خواهد شد و داستان‌ها و شعرهای ارسالی باید در صورت امکان در سال 90 و یا اواخر سال 89 به نگارش درآمده باشند.
دو اثر از هر نویسنده و شاعر قابل قبول خواهد بود و دبیرخانه جشنواره آثاری را که در جشنواره‌ها، مسابقه‌ها و جایزه‌های دیگر حائز رتبه شده‌اند، نمی‌پذیرد و در صورت مشاهده، اثر ارسالی حذف می‌شود.
شعرهای ارسالی باید در فایل word 2003 با استفاده از فونت Tahoma و سایز 10 همراه با نام و نام خانوادگی و شماره تماس ارسال شوند و در صورت ارسال اثر از سوی انجمن‌های داستانی و ادبی، باید نام و نام خانوادگی و شماره تماس لحاظ شود.
آثار باید کوتاه در حد یک صفحه A4 باشد و داستان‌های ارسالی نباید از 1200 تا 1500 کلمه بیش‌تر باشد. در صورت ارسال آثار بلند، اثر مورد نظر در داوری شرکت داده نخواهد شد.
آثار در بخش داستان باید به آدرس ایمیل lirav.dastan@gmail.com و در بخش شعر به ایمیل lirav.sher@gmail.com ارسال شوند. اثار ارسالی به ایمیل‌های شخصی از جایزه حذف می‌شون

آدرس وب سایت جهت ارسال آثار  h.sharveh@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 19:41  توسط آزاده محسنی  | 

من و صمد

داستانهای صمد بهرنگی اولین داستانهایی است که خودم با سواد نم کشیده ای دوم دبستانی ام به تنهایی خواندم و از همان دوره عاشق خواندن شدم، چیزی که امروز وادارم کرد که این پست را بگذارم گاه گیجی است که از بازخوانی این داستانها دچارش شده ام. برایم باور نکردنی است که با وجود اینکه در ظاهر محتوای داستانهای صمد را فراموش کرده بودم. اما اندیشه ی او را در رگ و ریشه ی تفکرم جاری و ساری یافتم و مهم تر از آن شباهتهایی بین قلم او  و زبان داستانهای خودم بود که بعضاً آنقدر واضح بودند که هیچ توجیهی به غیر ز اینکه بعضی عبارات و جمله ها را به طور ناخودآگاه عیناً از روی حافظه بلند مدتم کپی کرده ام نیافتم، عجیب ترین مثال را در زیر می آورم و خواهش می کنم بعد از خواندن آن پست قبلی ام یعنی مقاله ای را که صمد در سال ۱۳۴۷ در مورد اهمیت ادبیات کودک و القاء اندیشه ی ناب  به کودک نوشته است بخوانید.

قسمتی از داستان یک هلو هزار هلو"صمد بهرنگی"

پولاد گریه اش را تمام کرد و گفت: من دیگر نمی توانم توی ده بمانم، هر جا که می روم شکل صاحبعلی را جلو چشمم می بینیم و غصه می کنم. به کوه که می روم، بزه را که به صحرا می برم، دست که بر سگ ها می کشم، روی سرگین ها که راه می روم، با بچه های دیگر که توی مزرعه ملخ و سوسمار می گیرم، علف که خرد می کنم،پشت بام ها که می روم، همیشه شکل صاحبعلی جلو چشمم است. انگار همیشه مرا صدا می کند: پولاد

 

قسمتی از داستان برادر بار دارد از مجموعه ی"متولد ماه جغد" نوشته ی من

قاب ها دور سرش می چرخند. برنج را که آب کش می کند، لباس که اتو می زند، دیکته های مصطفی را که تصحیح می کند، مربای شاتوت که جا می اندازد، بسته های کمک به جبهه را که توی مسجد نوار پیچ  می کند، کفش های حاجی را که جفت می کند، حیاط را که آب و جارو می زند، ختم انعام که می گیرد، همه چیز همه جا سر تاقچه است و آن دو قاب قهوه ای و آن دو جوان قد بلند، هر کدام ایستاده توی سنگری، خندان.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 2:22  توسط آزاده محسنی  | 

مقاله ای از صمد بهرنگی درباره ی اهمیت ادبیات کودک

دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بی‌بروبرگرد، نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرف‌شنوی از بزرگان، سر‌و‌صدا نکردن در حضور مهمان، سحر‌خیز باش تا کامروا باشی، بخند تا دنیا به رویت بخندد، دستگیری از بینوایان به سبک و سیاق بنگاه‌های خیریه و مسائلی از این قبیل که نتیجه‌ی کلی و نهایی همه‌ی آین‌ها بی‌خبر ماندن کودکان از مسائل بزرگ و حاد و حیاتی محیط زندگی است.

چرا باید در حالی که برادر بزرگ دلش برای یک نفس آزاد و یک دم هوای تمیز لک زده، کودک را در پیله‌ای از «خوشبختی و شادی امید» بی‌اساس خفه کنیم؟ بچه را باید از عوامل امیدوارکننده‌ی الکی و سست بنیاد نا امید کرد و بعد امید دگرگونه‌ای بر پایه‌ی شناخت واقعیت‌های اجتماعی و مبارزه با آن‌ها را جای آن امید اولی گذاشت.

آیا کودک غیر از یاد گرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرف‌شنوی از آموزگاران (کدام آموزگار؟) و ادب (کدام ادب؟ ادبی که زور‌مندان و طبقه‌ی غالب و مرفه حامی و مبلغ آن است؟) چیز دیگری لازم ندارد؟

 آیا نباید به کودک بگوییم که در مملکت تو هستند بچه‌هایی که رنگ گوشت و حتی پنیر را ماه‌ به ماه و سال به سال نمی بینند؟ چرا که عده‌ی قلیلی دلشان می‌خواهد همیشه «غاز سرخ‌شده در شراب» سر سفره‌شان باشد.

آیا نباید به کودک بگوییم که بیشتر از نصف مردم جهان گرسنه‌اند و چرا گرسنه شده‌اند و راه برانداختن گرسنگی چیست؟

 آیا نباید درک علمی و درستی از تاریخ و تحول و تکامل اجتماعات انسانی به کودک بدهیم؟

چرا باید بچه های شسته‌ورفته و بی‌لک‌و‌پیس و بی‌سر‌وصدا و مطیع تربیت کنیم؟

 مگر قصد داریم بچه‌ها را بگذاریم پشت ویترین مغازه‌های لوکس خرازی فروشی‌های بالای شهر که چنین عروسک‌های شیکی از آن‌ها درست می کنیم؟

چرا می‌گوییم دروغگویی بد است؟

چرا می‌گوییم دزدی بد است؟

 چرا می‌گوییم اطاعت از پدر و مادر پسندیده است؟

چرا نمی‌آییم ریشه‌های پیدایش و رواج و رشد دروغگویی و دزدی را برای بچه‌ها روشن کنیم؟

کودکان را می‌آموزیم که راستگو باشند در حالی که زمان، زمانی است که چشم چپ به چشم راست دروغ می‌گوید و برادر از برادر در شک است و اگر راست آن‌چه را در دل دارد بر زبان بیاورد، چه بسا که بعضی از دردسر‌ها رهایی نخواهد داشت.

آیا اطاعت از آموزگار و پدر و مادری نایاب و نفس‌پرست که هدفشان فقط راحت زیستن و هرچه بیش‌تر بی‌دردسر روزگار گذراندن و هرچه بیش‌تر پول درآوردن است، کار پسندیده‌ای است؟

چرا دستگیری از بینوایان را تبلیغ می‌کنیم و هرگز نمی‌گوییم که چگونه آن یکی «بینوا» شد و این یکی «توانگر» که سینه جلو دهد و سهم بسیار ناچیزی از ثروت خود را به آن بابای بینوا یدهد و منت سرش بگذارد که آری من مردی خیر و نیکوکارم و همیشه از آدم‌های بی‌چاره و بدبختی مثل تو دستگیری می‌کنم، البته این هم محض رضای خداست والا تو خودت آدم نیستی.

 اکنون زمان آن است که در ادبیات کودکان به دو نکته توجه کنیم و اصولا این دو را اساس کار قرار دهیم:نکته‌ی اول: ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بی‌خبری و در رویا و خیال‌های شیرین کودکی و دنیای تاریک آگاه غرقه در واقعیت‌های تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعی بزرگترها. کودک باید از این پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنیای تاریک بزرگترها برسد.

در این صورت است که بچه می‌تواند کمک و یار واقعی پدرش در زندگی باشد و عامل تغییردهنده‌ی مثبتی در اجتماع راکد و هردم فرورونده. بچه باید بداند که پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می‌آورد و برادر بزرگش چه مظلوم‌وار دست و پا می‌زند و خفه می‌شود.

آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راه‌هایی به دوام این روزگار تاریک و این زمستان ساخته‌ی دست آدم‌ها کمک می‌کند. بچه‌ها را باید از عوامل «عوامل امیدوار کننده‌ی سست بنیاد» ناامید کرد. بچه‌ها باید بدانند که پدرانشان نیز در منجلاب اجتماع غریق دست و پا زننده‌ای بیش نیستند و چنان که همه‌ی بچه‌ها به غلط می‌پندارند، پدرانشان راستس راستی هم از عهده‌ی همه‌ی کارها برنمی‌آیند و زورشان نهایت به زنان‌شان می‌رسد.

خلاصه‌ی کلام و نکته‌ی دوم، باید جهان‌بینی دقیقی به بچه داد، معیاری به او داد که بتواند مسائل گوناگون اخلاقی و اجتماعی را در شرایط و موقعیت‌های دگرگون شونده‌ی دایمی و گوناگون اجتماعی ارزیابی کند.می‌دانیم که مسائل اخلاقی از چیزهایی نیستند که ثبات دایمی داشته باشند. آن چه که یک سال پیش خوب بود ممکن است دو سال بعد بد تلقی شود. کاری که در میان یک قوم یا طبقه‌ی اجتماعی اخلاقی است ممکن است در میان قوم یا طبقه‌ی دیگری ضداخلاق محسوب شود.

در خانواده‌ای که پدر همه‌ی درآمد خانواده را صرف عیاشی و خوشگذرانی و قماربازی می‌کند، و هیچ اثر تغییردهنده‌ای در اجتماع ندارد و یا سدّ راه تحول اجتماعی است، بچه ملزم نیست مطیع و راستگو و بی‌سروصدا باشد و افکار و عقاید پدر را عینا قبول کند.

ادبیات کودکان نباید فقط مبلغ «محبت و نوع‌دوستی و قناعت» از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه گفت که به هر آن‌چه و هرکه ضد بشری و غیر انسانی و سد راه تکامل تاریخی جامعه است کینه ورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند.تبلیغ اطاعت و نوع‌دوستی صرف، از جانب کسانی که کفه‌ی سنگین ترازو مال آن‌هاست، البته غیرمنتظره نیست اما برای صاحبان کفه‌ی سبک ترازو هم ارزشی ندارد. 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 18:28  توسط آزاده محسنی  | 

نقد «همه چی درس می شه» در فرهنگسرای ملل

 

عصر روز دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰، مجموعه‌داستان  همه چی درس می شه نوشته‌ی آزاده محسنی را بلقیس سلیمانی و حسن محمودی در فرهنگسرای ملل نقد می‌کنند. در ابتدای این نشست نیز مهسا محب‌علی درباره‌ی فرهنگ عامه در ادبیات ایران صحبت می‌کند.


آدرس فرهنگسرای ملل: بزرگراه صدر، بلوار قیطریه شمالی، بوستان قیطریه، فرهنگسرای ملل

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 23:38  توسط آزاده محسنی  |